بدون عنوان
سلام به قشنگترین دختر دنیا عیدت مبارک
امروز عید قربان بود منو شما ساعت 11 از یه خواب ناز بلند شدیم (اخه جفتمون مریض بودیم و قرص خوردیم) رفتیم حمام بعد از 5 روز
بعد زنگ زدیم خاله ارزو امد دنبالمون رفتیم خونه مامانجی فاطمه بابایی و نبردیم اخه حالش اصلأ خوب نبود خوابید اونجا 2 تا ببیی
و کشتن یعنی خونه عمو اکبر کشتن اوردن اونجا خلاصه همه دور هم نشستیم و صحبت کردیم
خوب بود ولی چون بابایی نبود زیاد نچسبید
ناهار و که خوردیم دوباره با خاله ارزو برای بابایی غذا بردیم بابایی مریض بود
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
